93-اولین حموم جوجه!!
سلام مارتیای اخموی مامان
ووووی نمیدونم چه جوررری بهت بگم که دوست دارم تمام بدنت رو قرچ قرچ بخوررم از بس که عاشقتم
توی یه وجبی با اون قیافه ی با جذبت بعضی وقتا همچین چپ چپ مامانی رو نگاه میکنی که آدم باورش نمیشه با یه پسر ١٤ روزه طرفه!!!![]()
زانیارم که چپ راست راه میره و باهات حرف میزنه و بغلت میکنه و قربون صدقت میره
طوری که من تا بحال این همه احساسی رو که واست میریزه رو به عمرم ندیدم!!
فکر کنم قبلا گفتم که شوهر ما از اون مردا نیست که چپ و راست قربون صدقه بره و خیلی به ندرت میگه دوست دارم.....حالا بیااا و ببین با پسرش چه پنج شنبه شبای عاشقونه ای راه انداخته!
واسم خیلی جالبه! ببین پدر شدن چه به حال و روزش آورده که به این وضع افتاده.....
دیگه اینکه هنوز همه چی مثه قبله! با این تفاوت که دیروز بردیمت حموم و دقیقا بعد از حموم گیره ی بند نافت افتاااد و من ییییییییییک عااااااااااالم ذوقیدم.
حالا جالبی کار اینجا بود که تو از همون لحظه ی اول که لباس از تنت کندیم شوروع کردی گریه کردن
تا لحظه ای که از حموم آوردیمت و خشکت کردیم! یه ٤٠ دقیقه ای پشت سر هم یه بند جیییییییییییغ گریه! آخر سر هم صدات گرفت و یعد از شیر خوردن تا شب خوابیدی!!!.gif)
یعنی اینجوری فهمیدیم که از حموم بدت میاااد که هیچیی! متنفرررررررررری!!!![]()
الهی مامان بمیره اون اشکات رو نبینه پسمل مامان بابا.gif)
دیگه اینکه به شدت از لباس بدت میاد و بازم موقع تعویض لباس و پوشک میزنی زیر گریه و فقط با پستونک خوردن آروووووم میگیری..gif)
یه اتفاق خیلی خنده دار هم دیروز افتاد که مامان تا یک ساعت بعدش هم از خنده ریسه میرفت!
یک هیچ به نفع من علیه زانیار تا دیگه انقدر برای من شاخ و شونه نکشه
دمت گررررررم شازده پسر من!
حالا اتفاق:
موقع حموم بردنت من یکمی میترسیدم و مامان من هم پیشنهادش این بود که بعد از افتادن بند ناف ببریمت حموم ولی زانیار همش به ما میخندید و میگفت ترس نداره من خودم مارتیا رو حموم میکنم!!!
چشمتون روز بد نبینه آقا با کلی قمپز شمارو برداشت و برد حمومتون کرد
و شما هم تمام مدت یه رییییییز گریه کردی!
همه چی خوب بود...و تقریبا پروژه ی آقامون با موفقیت اجرا شد. زانیار از حموم درت آورد و خشکت کرد و حوله ی نویی رو که واست گرفته بودیم رو تنت کرد و داشت سرت رو خشک میکرد که یه چیزی فیییییییییش فواااااره زد به سمت بالا و خلاصه من و مامانی پغی زدیم زیر خنده
و زانیار هم سریع حولرو پیچد دورت که بیشتر از این نپاشه تو سر و صورتش و خلاصش این شد که حوله ی نوت رو هنوز از حموم در نیمده کثیف کردی و سریع پیچیدیمت توی یه حوله ی دیگه و باباییت هم یه دوش خوشگل گرفت و مجبور شد بعد از تو خودش بره حموم تا اون باشه دیگه از این قمپزها در نکنه!!!!!

دیگه دیگه هنوز ختنه نشدی دردت به جونممممم
قرار بود ببریمت پیش دوست زانیاار ولی به یه دلایلی یه کوچولو تاخیر پیش اومده....خلاصه که حساااااابی نگران کارای عقب موندتیم 
فردا هم وقت دکتر داریم با هم بریم پیش خانوم دکتری تا یه چکاب بشی.
عااااشقتم مامانی عاااشقتم فدااای چشمااای خوشگلت فداااااای اخم و تخماااااات

![]()
![]()
راستی ادامه ی مطلب و عکس ها فراموش نشه!
![]()
![]()
.: جوجه جان تا این لحظه ،
14 روز و 10 ساعت و 12 دقیقه و 16 ثانیه سن دارد
خواله های خوب ببخشین دیگه اگه یکمی لختی پختیم!!!

آقا آقاها قبل از دسته گل به آب دادن


93-اولین حموم جوجه!! 




