جوجه جان جوجه جان ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه سن داره

🐥🐣جوجو ی من🐣🐤

93-اولین حموم جوجه!!

1392/7/9 22:21
نویسنده : 💚رستا💙
3,890 بازدید
اشتراک گذاری

نیشخندسلام مارتیای اخموی مامان
ووووی نمیدونم چه جوررری بهت بگم که دوست دارم تمام بدنت رو قرچ قرچ بخوررم از بس که عاشقتم
توی یه وجبی با اون قیافه ی با جذبت بعضی وقتا همچین چپ چپ مامانی رو نگاه میکنی که آدم باورش نمیشه با یه پسر ١٤ روزه طرفه!!!
زانیارم که چپ راست راه میره و باهات حرف میزنه و بغلت میکنه و قربون صدقت میره طوری که من تا بحال این همه احساسی رو که واست میریزه رو به عمرم ندیدم!!
فکر کنم قبلا گفتم که شوهر ما از اون مردا نیست که چپ و راست قربون صدقه بره و خیلی به ندرت میگه دوست دارم.....حالا بیااا و ببین با پسرش چه پنج شنبه شبای عاشقونه ای راه انداخته!زبانکده محصل
واسم خیلی جالبه! ببین پدر شدن چه به حال و روزش آورده که به این وضع افتاده.....
دیگه اینکه هنوز همه چی مثه قبله! با این تفاوت که دیروز بردیمت حموم و دقیقا بعد از حموم گیره ی بند نافت افتاااد و من ییییییییییک عااااااااااالم ذوقیدم.
حالا جالبی کار اینجا بود که تو از همون لحظه ی اول که لباس از تنت کندیم شوروع کردی گریه کردن تا لحظه ای که از حموم آوردیمت و خشکت کردیم! یه ٤٠ دقیقه ای پشت سر هم یه بند جیییییییییییغ گریه! آخر سر هم صدات گرفت و یعد از شیر خوردن تا شب خوابیدی!!!niniweblog.com
یعنی اینجوری فهمیدیم که از حموم بدت میاااد که هیچیی! متنفرررررررررری!!!
الهی مامان بمیره اون اشکات رو نبینه پسمل مامان باباniniweblog.com
دیگه اینکه به شدت از لباس بدت میاد و بازم موقع تعویض لباس و پوشک میزنی زیر گریه و فقط با پستونک خوردن آروووووم میگیری.niniweblog.com

یه اتفاق خیلی خنده دار هم دیروز افتاد که مامان تا یک ساعت بعدش هم از خنده ریسه میرفت!
یک هیچ به نفع من علیه زانیار تا دیگه انقدر برای من شاخ و شونه نکشه
دمت گررررررم شازده پسر من!
حالا اتفاق:
موقع حموم بردنت من یکمی میترسیدم و مامان من هم پیشنهادش این بود که بعد از افتادن بند ناف ببریمت حموم ولی زانیار همش به ما میخندید و میگفت ترس نداره من خودم مارتیا رو حموم میکنم!!!
چشمتون روز بد نبینه آقا با کلی قمپز شمارو برداشت و برد حمومتون کرد و شما هم تمام مدت یه رییییییز گریه کردی! همه چی خوب بود...و تقریبا پروژه ی آقامون با موفقیت اجرا شد. زانیار از حموم درت آورد و خشکت کرد و حوله ی نویی رو که واست گرفته بودیم رو تنت کرد و داشت سرت رو خشک میکرد که یه چیزی فیییییییییش فواااااره زد به سمت بالا و خلاصه من و مامانی پغی زدیم زیر خنده و زانیار هم سریع حولرو پیچد دورت که بیشتر از این نپاشه تو سر و صورتش و خلاصش این شد که حوله ی نوت رو هنوز از حموم در نیمده کثیف کردی و سریع پیچیدیمت توی یه حوله ی دیگه و باباییت هم یه دوش خوشگل گرفت و مجبور شد بعد از تو خودش بره حموم تا اون باشه دیگه از این قمپزها در نکنه!!!!!زبانکده محصل


دیگه دیگه هنوز ختنه نشدی دردت به جونممممم
قرار بود ببریمت پیش دوست زانیاار ولی به یه دلایلی یه کوچولو تاخیر پیش اومده....خلاصه که حساااااابی نگران کارای عقب موندتیم
فردا هم وقت دکتر داریم با هم بریم پیش خانوم دکتری تا یه چکاب بشی.
عااااشقتم مامانی عاااشقتم فدااای چشمااای خوشگلت فداااااای اخم و تخماااااات

 986762y2z65xa8lk986762y2z65xa8lk

راستی ادامه ی مطلب و عکس ها فراموش نشه!

986762y2z65xa8lk986762y2z65xa8lk

.: جوجه جان   تا این لحظه ، 

14 روز و 10 ساعت و 12 دقیقه و 16 ثانیه سن دارد

خواله های خوب ببخشین دیگه اگه یکمی لختی پختیم!!!نیشخندعینک

Free Link Exchange

آقا آقاها قبل از دسته گل به آب دادنعینک

Free Link Exchange

اینجا هم که دسته گلمو به آب دادم و تر و تمیز و گل و گلاب تو حوله ی جدیدزبانخجالت

Free Link Exchange

 

نوشت: یه سری عکس های تاخیری هستن که بهدا میذارمشون امروز دیگه همه چی هول اولین حموم رفتن آقایی گذشت!

- بعد از این پست نوبت بار گناهه که حتما باید تمومش کنم وگرنه همش در عذابم!
خیلیاتون سراغش رو گرفته بودید که قولش رو برای پست بعدی میدم . خیلی زووود!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (80)

سحر مامان آرتین
9 مهر 92 22:51
سلاااااااام رستا خانووومی
ماشالا به این گل پسر نااااااز و جیگرر که آدم از دیدن عکسااااش سیر نمیشهنوشته های خودتم که دیگه انقدر جذاااب و گیرااا میکنه مطالب رو که از خوندنشون سیر نمیشم
وای چه قدر سر حموم مارتیا و زانیار خندیدم
برای همسری منم یه بار پیش اومد پسر داشتن این دردسرارم داره دیگه
وووهوووه توی عکس اولی نیگاش کن پسل لختمونو چه جیگریه
چه گریه ای هم کرده
بووووس واسه جفتتووون
راستی مامان خانووووم خیلی منتظر بار گناااهت بودم خوشحالم که میخوای آپش کنی
منتظرتونم


سلاااام سحر جوووووووووووووونی
خوبی عزیزم؟؟
آرتین فسقلی خواله خوبه؟
پسر مهدکودک رو دیگه واسه خودش مررردی شده جیجلشو بخولم
قررررررربونت برررم عزیزم تو همیشه بهمون لطف داشتی گل ناااازم
آره زانیار خیلی جا خورده بود
بیچاره فکر کنم دیگه تا عمر داشته باشی از این کارا نکنه
در مورد بار گناااهم خودت که میدونی چه قدر واسم مهمه....
خیلیا سراغشو گرفتن سعی میکنم خیلی زود آپش کنم
فددااااااااتون بشم مرااااقب خودتون بااااااشید عزیزم
S♥gAnD
9 مهر 92 23:00
سلام نی نی تون خیــــــــــــــــــــــــلی خشملهاز عروسکم اونور تر..

همیشه شاد باشین


سلام خانوم خانوما
خیلی ممنونم عزیزم نظر لطفته گل خوش آب و رنگممم
مامانزهرا
10 مهر 92 1:32
الهی من فدای این نازی پسر


خدا نکنه مامانی
شما بزرگواری این چه حرفیه
فرزانه مامان علی اکبر
10 مهر 92 2:56
رستا جونم خییییلی قضیه حموم باحال بود کلی خندیدم


عزیزم ایشالا خودتم تجربش میکنی
مهری
10 مهر 92 9:07
وااااااااااااااااااااااااااای رستا آقا زانیار چه طوری جرات کرده بچه به این کوچولویییییییییی رو بببره حموم
مبارک باشه بند نافش هم افتاد
این شاله چکابش هم صحیح م سالم هست


سلام مهری جونی
والا منو مامان هممخالف بودیم دیگه آقا آقاها مرغشون یه پا داشت!!!
مرسی آره انقدررر ذوقیدم!
مهری
10 مهر 92 9:08
خب بچه دوست داشته هر دو تا حوله شو استفاده کنه ببینه جنس کدوم بهتره
نمی تونه که حرف بزنه مجبور میشه از صلاحش استفاده کنه


واقعا!!!!
مهری
10 مهر 92 9:09
وای چه خوب
من حسابی فکرم بابت ادامه داستانت مشغوله


فدااات بشم من چشششم به زودی زود
مهری
10 مهر 92 9:09
راستی چندین بار برات خصوصی گذاشتم عزیزم
فرصت کردی بخونی؟
به دستت رسیده ؟
بیام دوباره بگم


اگه منظورت مارجرای وبلاگ و این حرفاست بهله رسیده فقط آدرسشو ندارم
majede
10 مهر 92 12:34
الهی من فدات شم پسر خوشگل من...
وای رستا یادمه میگفتی ایشالله وقتی مارتیا به دنیا بیاد تازه اقای شوشو واقعا باور میکنه پدر شده...یعنیییی انقدر عاشق مارتیا شده...تعجب نداره بابا...ما هم همینقدر عاشقش شدیم....
حموم دامادی مارتیا جونم ایشالله....
قربونت برم که انقدر از اب بدت میاد...
وای خدا کلیییییییی خندیدم...پسر شیطون بلای ما...
رستا جونم...منتظر پستای بعدیت هستیم...قربونت برم...


خدا نتنه خواله جون جونی خوتم
آره به خدا یادت میاد ماجره؟؟
بدجوری عاشق پسر طلاشه
یهو دیدی منو از خونه انداخت خودش با مارتیا تهنایی زندگی کردن!
البته اگه از اون جریانه نظرش برنگشته باشه
ایشالا گل من
ایشالا اول عروسی تو

فداااای تو عزیزم مراقب خودت و مهربونیاات باش
امیرحسین کوچولو نفس ما
10 مهر 92 14:55
جونم مارتیای عزیز خیلی بامزه است این گل پسر.دست باباش درد نکنه حمام بردش.مارتیا جونو ازطرف من کلی بوس.


سلاااام عزیزم
مرررررسی گلم امیرحسین ما هم خیلی خوشمززززست
چشششششششششم حتما
fateme
10 مهر 92 15:19
سلام نفسي.مارتياخوشگله چطوره؟ميگه مامان؟؟؟؟اي بابامن چقدعجله دارمواي خيلي خنديدم
راستش من براي مارتيادلم داره تاب تاب ميكنه نه بارگناه
جيگرم چه ابهتي داره

واي رستاديروزبعده كلي درس خوندن اينقدخسته شده بودم خوابم گرفته بودديدم اپ كردي خواب ازسرم پريديه انرژي گرفتم
خخخخخخخ مارتياچه كاري كردهالبته براي خودمم پيش اومده
جوجه جان خيلي دوست دارمـــــــــــــــــــــــ


آره فاطی میگه مامان بابا
حتی جمله هم میگه!
شبا هم میره آشغالارو میذاره دم در!!!
چند ماهه دنیا اومدی دخمل؟؟؟
ای جااااااااااان تو لطف دااااری قشنگم
مامی محمدمهدی
10 مهر 92 15:37



میسی عزییییییییییییییز دلممممممم
هستی
10 مهر 92 16:06
اتفاق بامزه ای بود کلی بهش خندیدم.پسرتونم فوق العاده دوست داشتنیه.از طرف من 1 بوووووووووووووس گنده ازش بکن


سلام عزیزم
مررررررررسی گلم خوشحالم که شااد شدی عسیسم
مرررررسی شما لطف داری خاااااانومی
بووووووووووووووس برای شما
مامان ریحان
10 مهر 92 17:56
سلام
عافیت باشه جوجوی رستا

ای جونم به مارتیا تا شوشو باشه قمپز در نکنه مگه نه رستا

بیا خصوصی


مرسی خواله سیمای خوتم
واقعا!!!!
مرسی عزیزم بابت راهنماییهات
حرفت کاملا درست بود من خیلی خوش خیال بودم!!!
♥دختری با نگاهی متفاوت♥
10 مهر 92 18:00
سلـــــــــامــ رستـا جـونـمــ

از دیـروز تـا الـان درگیـر وبلـاگتــ شـدمــ

و تقـریـبـا همـه پستـآشُ خـونـدمــ

خیلــی عـالــی بـود

و بنظـر بـزرگتـر لطفــ خـدا داشتــن زانیـار و مـارتیـا14 روزَستـــ

ایشـالـا همیشـه کنـار هـمــ بـاشیـد

و در همـه مراحـل زنـدگی مـوفـق باشیـد

راستـی تـو یـه پستـاتــ نوشتـه بـودی بخـآطـر بعضـی مسـائـل نمیتـونـی عکسـا رو مستقیمــ بـزاری و رمـز دار میکنـی

میشـه رمـزمــ به منـمــ بـدی؟

راستـی بعضـی افـراد کـه بـه وبلـاگتــ توهیـن کـردنـد بـراشـون متاسفـمــ

قـربـونتـــ بشمــ مـواظبــ خـودتــ بـاش

زود به زود آپـــ کـن

مــــــــــــــــآچ

بـــــــــــآی


سلااام عزیز دلمممممممم
آخی خیلی ممنون مهربونم که وقتت رو برای وبم گذاشتی
مرررررررسی گل نااازم ممنون بابت دعای زیبای خاموادگیت ایشالا شما هم همیشه سالم و سربلند باشی
بهله گلم متاسفانه به علت اون قشر بیشعور جامعه بوده
میشه چرا که نه در اولین فرصت میام به خونه ی زیبات
ممنون بابت توجهت و تا بعد
هدیه
10 مهر 92 18:03
الهیییییییییییییییییییییی خاله قربونت بره عزیزم
راستی یادم رفت سللللللللللللللللللللام خواهر گلم دلم برات یه ذره شده خودمونیم چه مارتیای نازیییییییییییییی داری شبیه باباشه شما رو که ندیدم حالا بگو کی می یای تهران تا کوچولوتو از نزدیک ببینیم ؟


سلاااااااااام به خواهر مهلبونم که دلم باسش یه اوشمولو شده بود
عزییییییییییزم مرسی نازنینم خوالش بگه ناازه پس حتما هست دیه!!!
عزیزم چه طوری منو ندیدی؟؟
تو که رمزمو داری و عسکامو دیدی به همین زودی منو از یااات بلدی؟
نیلوفر
10 مهر 92 19:32
عجب پسریه ه ه ه ه ه ه ه
آخی چه گریه ای هم می کنه...
عزیزم مبارک باشه نافش که افتاده
ببوس ماااااااااااااااااااااااارتیا خوشگلم رو
منتظر پست جدیدت هم هستم عزیزم


آرو وروجک حسابی مامان ذلیله باباشو بدجوری ضایع کرد
بچم 40 دیقه تمام یه بند جیییییییییییغ زد!
اصلا یه وضعی!
باشه یه بوووووووووووس نیلوفری مخصوص!
راستی بوساات فقط مخصوص مارتیاست؟؟
پس من چی؟
نیلوفر
10 مهر 92 19:36
رستا جونی شوشوم عکس مارتیا رو دیده کلی ذوق کرده و میگه خوشگله...(شوهری اگه بگه چیزی خوشگله یعنی عااااااااااااااااااااااااالیه)
عکسا مارتیا رو نشونش می دم تا قلقلک بشه واسه نی نی...
راستی بهتون تبریک میگه


اخییییییییییییی حساااااااابی شوشو رو ببوس از طرف زانیااااار
مرسی به شوهری بگو چشماش خوشگل میبینه!
میگم چیزه! نیلوفر از طرف منم بهش بگو...
شما یه تکونی به خودتون بدین و یه هندری بکنین بوخودا بشتون از این جیگل تل میشه
بهش بگو رستا پیش بینی نمیکنه معمولا ولی اگه بکنه آییییییییی که بدجووووووووووور میخوره به هدف!
آره حتما نشونش بده!وایسا عکسای تحریک آمیزتری آپ کنم ببر اونارو نشون بده
saba
10 مهر 92 19:42
eeeeey khoda elahi man fadaye hamoom kardanesh beraaaaaaaam azize delaaaaaaaam elahi ghoorboone oon mamane khoshgel o mehlabooonet besham martiyaye azizzzzzzzaaam.vaaaay kheili khandidam rasta joonam k martiya ba aha zaniyar chi kar kard manish in boode k gofte ta to bashi dg ashke mano dar nayarihaa.rasta joonam negarane khatene kardanesham nabash man pesar khalam too5-6salegi khatene kard ba pesar dayiim vali choon doctoresh ziyad khoob nabood moshkel dar shodanrasti kheili aksash ghashng boodan kheili jiigare nafasaaaam elahi man hichvaght nabinam cheshmaye khoshgelesh ashki bashe azize kaaaaaale

خدا نکنه صبای من
ایشالا من خودم فدااااااااااااااااااااای تو بشم نه تو فداای ما
خوشحالم که خوشحال شدی گل نااااازم
در مورد ختنه هم دوست دارم زودتر انجام شه به خاطر اینکه بعدش بچه درد میکشه هرچی کوچولوتر باشه دردسرش برای ما کمتره.....
تا ببینیم که خدا چی پیش میاره!!!
الهییییییییی مرسی صبایی از این همه ابراز لطفت یک دنیااا خوشحالم کردی عشقممم
مامان زهرا
10 مهر 92 20:27
سلام رستاجون!!!!!!!! واااااااااااااااااااااااای چه پسر نازی عکسای لختیش از همه قشنگ تره!!!!!! از همین الان معلومه چقدر مامانی هستش همون اول حال باباشو گرفته ایشاالله حموم دومادیش


مرسیییییییییییی زهرا جونم
آره والا پسر ما بدجوری مامانی شده
نازنین جونه رستا
10 مهر 92 20:55
سلام رستا.واااااای این عکسا رو نذار.من قلبم ضعیفه.نکن اینکارارو بامندلم میخواد بخورمش.ماشالا خیییییلی بامزست.عجب اتفاقایی افتادهای جووووونمواااای رستا خیییییلی خوشحالم که بازم میخوای بارگناه رو بنویسی.من خیلی بار گناه رو دوست دارم.دلم برا نوشته هات تنگ شده
مواظب خودتون باشینا


ای جوووووووووووووووووووووووووونم
شما لطف دااااااااااااری خواله
عزیزم قول دادم که به زودی ادامش بدم به خاطر تو سعی میکنم زودتر باشه
خیلی دوسسسسسسست دارم نازنین خوش قلب
عمه ی آتنا
10 مهر 92 21:12
وای کلی خندیدمممعافیت باشه گل پسر


خوشحال شدم که شاااااااد شدی عزیز دلممممممممممممرسی خواله جوووووووووووون
مامان زهرا
10 مهر 92 21:17
راستی رستاجون من همه ی قسمتای بارگناه رو خوندم.........از خوندن بعضی قسمتاش خیلی ناراحت شدم!!!!!!!!! مرگ پدرام......کار نیما با پریا....... بی صبرانه منتظر ادامه ش هستم!!! راستی خوشحال میشم اگه بهم رمز بدی.....مارتیای نازتو ببوس


عزیززززززززم خیلی خیلی ممنونم که وقت و چشمای خوشگلت روبرای داستان من گذاشتی و میدونم که ناراحتت کرده....
من اینارو نوشتم برای ثبت خاطراتم و همچنین برای اینکه یه تجربه ای بشه برای بقیه ی دخملیا و خانومیای نااازی مثه شما
چشششششم عزیز دلم حتما
مامان حسنا
10 مهر 92 21:35
سلام زستای بیمعرفت خوبی خانومی ...
مارتیاجونم عافیت باشه ماشالا مو نمیزنه با باباش ...

ایشالا تنش همیشه سالم باشه...
نی نی داری خوبه/؟؟
اذیتت که نمیکنه ؟



سلام عزیزززززز دلم
میدونم به خدا دست رو این دل بی معرفتم نذاااار که خونه خواهر.....
جدی میگی؟!
همه میگن!!!
والا نی نی ما که فعلا آرومه البته چشش نزنم به غیر از دلدرداش و یه کوشولو هم بی قراری بقیش رو میخوره و میخوابه
هنوز چیزای دیگش رو تجربه نکردم ولی به طور کل خیلی شیرینه
راستشو بخوای بعضی وقتا باورم نمیشه مامان شدم!!!!
samira
10 مهر 92 22:02
سلام نمی دونم از کجا شروع کنم ازسر زدنام به وب در قبل و بی خبری تو . از نبودنم در خونه تو این مدت و اتفاقات پیش اومده و بی خبریم از حال تو . از اومدن مارتیا خوشجل خاله که ماشاالله نمیدونم از چیش توصیف کنم و... خلاصه تو این ماه یه هفته خونه خودم بودمو همش شهرستان بودم و به اینترنت دسترسی نداشتم اما همیشه تو فکرت بودم الانم شهرستانم با نت همراه اول اومدم وبت تا اومدم و دیدم خبر اومدن نی نی مون رو دیدم کلی ذوقیدم و دلم آب رفت ایشاالله زیر سایه ی مامان بابایی بزرگ شه. چشه حسود کور خیلی خوشکلم خلاصه نمیدونم چه جوری خوشحالیمو بیان کنم ببخش بابت تاخیرم دوست خوبم.


سلاااااااااااااااااااام و صد تاااااااااااااااا سلاااااااااام به سمیرا خانومی گل گلااااب
عزیزم چه قدر خوشحالم که اومدی
ای جاااااااااان عیبی نداره نازنین من....
میفهممت اصلا مهم نیست نبودنت همین که اومدی پیشمون خودش یه دنیااااست...نگرانت شده بودم....
ایشالا این رفت و آمدا برای خیر باشه نه شر عزیزم
آره عزیز دلم خیلی شبیه باباشه
بچه ی کرداست دیگه!!!!
یه نشونی باید ببره به خوشگلای کردستان و شهرهای دیگش!!!!

عزیزم منم نمیدونم چه جوررررررررررررررری خوشحالمو از اومدنت بیان کنم ناااااااناااااااز خانوم!
حساااااااااااااابی مراقب گل ناااز من باش

مامان منیر
10 مهر 92 22:48
سلام عزیزم . باتاخیر قدم نورسیده مبارک ماشا... خدا حفظش کنه براتون . عزیزم به وب ما بیا خوشحال میشم . اگه مایل بودی خوشحال میشم رمز داشته باشم


سلام خانومی
مرسی عزیزممممم
چشم عزیزم یکمی سرم خلوت بشه حتما میااام
چشم عزیزم یادم میمونه
پریسا
10 مهر 92 23:07
عافیت باشه شاه پسر


میسی خواله پریسا جونی
من منتظر همبازی خوججلم هستماااا
فرناز خاله آریسا خانوم
11 مهر 92 0:22
سلام عزیزممممممممم
خوبی مامانی?
مارتیاجون خوبه???عزیزم چه گریه ای راه انداخته وروجک.بزرگتر که بشه ایشالا آب و آب بازی وحموم رو توست داره
خوشحالم که میخوای ادامشو بذاری.منتظریم ها
بوووووس واسه مارتیاجون ومامان خوشگلش


سیلام عسیس دل نااازنینم
مارتیا هم خوبه گل نااااازم
آره خیلی گریه کرد یه بند نزدیک 40 دقیقه داشت گریه میکرد.....
ایشالا!!! فعلا که از آب متنفره!
آرسیا ی عزیز خواله چه طوره؟؟؟
ببوسش نازپری رو و مراقب خودتم باش نازنینم
مهری
11 مهر 92 8:43
من کشته و مرده اون ادمه مطلبتم


ادامه ی مطلب هم عاشق خوالشه
عشق یعنی...
11 مهر 92 10:35
می دونی که من کیم ؟؟؟؟؟
اگه می دونی که از این به بعد می خوام با این اسم بیام


خوش اومدی عزیزم بهله دانم
عشق یعنی...
11 مهر 92 10:37
رستا جون فکر ککنم مارتیا تو عکس دوم داره داد می زنه میگه باباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا من ج..............ش دارم
برییییییییییییییییییییییییین کنااااااااااااااااااااااااااااار


وااای مهری خدا نکشتت چه قدر خندیدم
اسماء♥مامانه فسقل♥
11 مهر 92 11:39
وای جونم مبارکت باشه این بزرگ مرد کوچک رستا جونم


مرسی عزیزم ایشالا فسقلی شماااااااااا
مامان آروین (مریم)
11 مهر 92 12:05
ترکیدم از خنده



آتيلا جون و مامان شيما
11 مهر 92 12:29
رستا جون سلام...
ببخشيد دير رسيدم اين مدت اصلا نت نمييام و اينجوري شرمنده ميشم...
تقريبا همه پستهاي قبلي رو ديدم و واقعا لذت بردم از حس و حالتون و صد البته پسملي خوشمل...
ماشاا... خدا حفظش كنه...
سايه ي پدر مادر رو سرش...
خدا براتون حفظ كنه و هميشه شاهد موفقيت ها و افتخاراتش باشيد ايشاا...
ببوسش برام شاه پسرو...


سلام شیما جون این چه حرفیه عزیزم....
اصلا این حرفارو نزن گلم میفهممت و ابدا هم ناراحت نیستم
آتیلا چه طوره؟
مرسی عزیزم خیلی لطف داری
چشم شما هم آتیلا خوشگلرو ببوس
مهسا مامان نوبان
11 مهر 92 16:29
عزیزم پسر بلا نوبانم یه بار این کارو کرد ولی واسه عمش پسرا همینن دیگه مارتیا خوشگل ببوسش
noyan.niniwebliog,com


اوخی پس همه اکثرا تجربش رو دارن
راستی مامانی وبتون بازم برام باز نشد
هانی
11 مهر 92 16:56
سلام مامانی مارتیا خان.ماشاا... به این پسر خشگلت عاشقشم جدا کپی باباشه


سلاااااااااااام عزیز دلممممممم
مرسی خوشگل خااااااااانوم نظر لطفته!
بهله کپی پیست زانیاره!
الهام مامان علیرضا
11 مهر 92 17:09
عافیت باشه آقا کوچولو


میسی خواله جونمممممممممم
شیدا
11 مهر 92 19:03
الهی من فدای مامان کوچولو بشم اینقدر ذوق مرگه
واقعا از خوشحالیت احساس شادی میکنم
چرا عکسا باز نمیشه؟؟؟


سلااااام شیدایی
یه جوری میگی مامان کوچولو یکی ندونه فکر میکنی مادربزرگ شدی!!!
مگه همش چه قدر باهم فاصله داریم!!!؟؟
صبا شطوره؟
مامانی شدن چه حالی داره؟
عزیزم باید از یه مرورگر دیگه استفاده کنی
هدیه
11 مهر 92 22:33
سلاممممممممممممممم خواهر گلم
ببخشید منظور خاصی نداشتم نمی دونم چرا اینو نوشتم ولی مارتیا عزیز خاله شبیه باباشه شما هم خیلی گلی عزیزم


عیبی نداره عشقم تو خودت گل تریییییییی
راضیه
11 مهر 92 23:15
سلام رستا جون خوبی؟ روبه راه که شدی اینشالله . آخه زایمان خیلی سخته .. ماشالله به این آقا پسر گل. بابا منم هوس کردم خو. دلم نینی میخواد. خاله قفونش بله. . میشه منو بلینکی. تازشم رمزای پستاتو میدی؟ از راه دور یه بوس برای مامان و نینی خوشمل
اب نبات
11 مهر 92 23:24
عاااااااااااافیت باشه پسملی ان شالله حموم دامادیت
شیدا
12 مهر 92 1:56
بیشتر به کدوممون رفته؟؟؟ هه،دلت خوشه ها عزیزم اصلا به من نرفته،همش شبیه عرفانه!! انگار نه انگار من جدم جلو چشم اومد تا دنیا بیاد باز یادم انداختی
مامان نرگس جون
12 مهر 92 9:19
سلام عزیزم منم رمز میخوام اخه
حمیده
12 مهر 92 9:43
رستا جووووووووووووووووووونم چقدر خوشحالم که نی نی ات بدنیا اومد... مارتیا جون و بچه خواهر شوهرم 5 روز از هم فاصله دارن... وای که چقدر حس قشنگیه... نی نی ات هم خیلی خوشگله... هزار ماشالله ... چقدر هم شبیه باباییشه.... عزیزم ببخشید دیگه دیر شد تبریک گفتنم... خیلی سرم شلوغ بود... آدرسی که نوشتم آدرس وب جدیدمه که واسه نی نی نیومده هستش... رمز رو هم خصوصی برات میزارم...
majede
12 مهر 92 10:50
وااای خداااااااااا....مارتیای ناز من...
saba
12 مهر 92 12:13
wshgham montazre ape bare gonahet hastam rastaye mehraboonam.oon fesgheliye man chetore?elahi fadaye akhm o takhmash besham man k obohat dare nafasaaaaam
فرناز خاله آریسا خانوم
12 مهر 92 13:21
سلام عشقم. آریسا جون سلام گرم میرسونه خدمت مارتیاجون ومامان گلش.(عزیزم تازه سلام گفتن رو یاد گرفت.میگه saam) رستاجون زود ب زود آپ کن همراه با عکس آخه دوست دارم هرروز ببینمش
مامان یگانه
12 مهر 92 14:11
رستا جون خوبی؟عافیت باشه گل پسملی.فداش یشم که اینقدر خوشگل وبامزه هست.یگانه هم که کوچولو بود اکثروقتها باباش میبردش حموم.ماشالله این مردها چه جراتی دارن؟؟!!!!!


خوووووبم فرزانه خانومی گل
شما خوب باشید ما هم خوبیم عسیس دلممممم
خدا نتنه
آره این باباها خیلی پر دل و جراتن!!!!
بیخودی نیستش بهشون میگن مرد دیگه!!!!
نیلوفر
12 مهر 92 16:00
چرا که رستام رو بوسش نکنم!...هزارتا بوس برای رستا جونم... شوشو رو ببوسم از طرف آقا زانیار؟! ممنون عزیزم...شما لطف داری زیادی تحزیک آمیز نباشه،شوشوم رو رو هوا بزنه عزیزم منتظر عکس های خوشگل مارتیا کوشولو هستم حسااااااااااااااااااااابی
مامان زهرا
12 مهر 92 17:32
سلام عزیزم....ممنون بابت رمز!!!!همه پستای رمزدارتو خوندم......عکسات خیلی ناز بودن برو خصوصی عزیزم
fateme
12 مهر 92 18:48
رستابارگناهو ولش بيافقط عكساي مارتياروبذار.دلم واسه نفسي تنگ شدهفداي اون ممخاش واخماش بشمراستي تواون عكسي كه پستونك دهنشه چشاش رنگيه؟؟؟!!يامن كوررنگي گرفتم؟؟
fateme
12 مهر 92 18:51
واي رستابارگناهوولش.فقط بياعكساي مارتياروبذاردلم واسه نفسي تنگ شده.فداي نگاهاش واون پستونكشراستي تواون عكسه كه پستونك دهنشه چشاش رنگيه يامن كورنگي گرفتم؟؟؟بوسش كنياااااااااازطرف خودت نه ازطرف من.يادت نره هااااااا


الهیییییییییییی قرررربونت برم که به فکر پیسل منی
بهله عزیزم چشماش لنگیه ولی خیلی خیلی تیرست
چشششششششششششم از طرف تو حتما میبوسمش
تو هم جلوی آینه صولت خوشگلمو ببووووووووووس
مامان شراره
12 مهر 92 20:35
وای قربون این پسره خوشتیپ بشم من.ماشالله چقدرنازو جذابه.صددرصد معلومه که ازنژاد اصیل پسران کرد ایرانیه.ای جانم که اینقدر خوشگله.هزار ماشالله
بهناز خانومی
13 مهر 92 10:55
سلام رستا جون منو ببخش خیلی دیر متوجه شدممممممممم واقعا شرمندمم گلم تبریک میگم مامان شدنت رو انشالله سایه شما و پدرش صد سال رو سرشون باشه
فرزانه مامان علی اکبر
13 مهر 92 12:08
رستا جووووونم پس کی باید بیای به داد من برسی و راهنماییم کنی منکه از استرس های هر روزه مردم؛ بگو خودت چکار میکردی دیگه ه ه ه ه
مامان ایلیا
13 مهر 92 12:11
سلااااام سلاااااام. واای الاهی خاله قربونت بره شیرین عسل.هزار ماشالله خیلی ناز و خوشمزه س این گل پسر.ایشالله حموم دامادیت جوجوی خوشگل. ایناهم از طرف من و ایلیا برای مارتیا جون
اسماء♥مامانه فسقل♥
13 مهر 92 12:41
سلام عزیزم آدرس جدیدم اینه http://ninivama.niniweblog.com/ بی زحمت توی لینک آدرس قبلی رو درست کن ممنونم
مامان کوروش
13 مهر 92 13:44
سلام رستا جون قدمش مبارک باشه اخیلی نازه خدا واست نگه اش داره حسابی سرت گرم شده ها راستی مگه نافش هنوز نیوفتاده
فاطمه
13 مهر 92 14:21
سلام رستا خانمی نوشتهاتو خوندم اتفاق جالبی بود .بای
شیما
14 مهر 92 11:43
رستا جون خوبی مارتیا خوبه دیشب تا صبح خواب تو و مارتیا رو دیدم انشالا که خوب باشید
مامان رادمهر
14 مهر 92 15:12
اینطوریاس دیگه......حالا کجاشو دیدی رستا جون پسر مام همش تو کار فواره زدنه ما که دیگه اوستا شدیم
شمام حواستونو جمع کنین هر وقت خواست بره تو حس جا خال بدین
جوجوت هزارتا لایک داره


ای جاااااااااااااان پس رادمهر هم از این شیطونیا میتنه....
والا زانیار که کلی خورد تو ذوقششششششششش!!!
اتفاقا الان دیگه خبره شدیم وقتی آقا میره تو حس و ساکت میشه و لبخند میزنه همه میکشیم کناااااااااااار!!!! :قاااه قاااه:
رادمهرم که بیشتر لایک داره عاشقشم:بوس:
نیلوفر
14 مهر 92 19:01
رستا جون باز که غیبت طولانی داری.......
بیاااااااااا دیگه دلم برای تو و مارتیا خوشگلم تنگ شد


درگیر ختنه ی گل پسری بودیم ببخشید توروخدا نیلوفر جوووونم
moot moot
14 مهر 92 20:56
ghadam no resideh mobarak khili khoshkele gol pesaret


مرسی خانومی نااازم
عشق یعنی...
15 مهر 92 12:53
راستی اوضاع پای شوشو چه جوریه؟
بهتر شده؟
چه کار کرد با درساش؟


بله عسیسم پاش بیتره
فقط نباید دیگه ورزش های سنگین انجام بده وگرنه خوب خوب شده
درساشم قبوووووول شده حالا تعریف میکنم!
الهام مامان رامیلا
15 مهر 92 15:54
سلام عزیزم ای جان خیلی با نمکه انشالله همیشه تندرست باشه نگران نباش همه کارهات درست میشه زود زود مراقب نی نی باش ببوسش


مرررررررررررررررسی قربونت بررم رامیلای شیرین عسلمو ببوووووووووووس
الهام مامان رامیلا
15 مهر 92 15:56
راستی رستا جون صدقه بزار کنار براش یه وقتایی هم اسفند دود کن این خوشگل ما جشم نخوره یه وقت خدایی نکرده


چششششششششششششششم عزیزم حتما!
خودم هم به اینجور چیزا خیلی اعتقاد دارم
majede
15 مهر 92 18:00
20 روزگیت مبارک باشه پسمل خوووووشگلمممممممممم....
ایشالله 200 سالگیت جوجوییییییییییییییییییییییییییی


اخییییییییییییی میسی ماجده ی همیشه مهربونم
نازنین جونه رستا
15 مهر 92 22:46
سلام رستا جووووووونم.خوبی؟مارتیا جیگی طلا خوبه؟دلم براش تنگ شده.برا تو هم همینطور.بیا یه چی بنویس دلمون وا شه دیگه رستا جووونی


چششششششششششم عزیزم
مامان ریحان
16 مهر 92 11:20
سلام
خوبی رستا جون کجایی حسابی مارتیا سرتو گرم کردهااااااااااااااااااااااا

امیدوارم یادت نرفته باشه که امروز روز جهانیه کودکه

دنیای آزاد و زیبا حق طبیعی کودکان است، این یک هدیه ی ایزدی است، پس آنرا از کودکان نگیریم.....

روز کودک مبارک مارتیا جونم


اوخی!
درگیر ختنه و ایناش بودم سیما جونم
اصلا یادم نبووود روز ریحان جون مبااااارک
خوش بحال بچه ها که از همه ی غمها فارغند
ثنا
16 مهر 92 11:23
مسلام رستا جونم خيلي مارتيا رو دوست دارم ايشالله هميشه زنده باشه


مرسی عزیییییییییییز دلمممممممممم
دريا
16 مهر 92 15:02
سلام.جوجوي خوشگل و نازي داري.خدا براتون حفظش كنه.


سلام عسیسم خیلی ممنون
fateme
16 مهر 92 15:31
وااااااااي خداكاش ازنزديك ميشدببينمش.چقدبامزه وخوردنيه اي جونمممممم موهاشونگاكن
امیرحسین کوچولو نفس ما
16 مهر 92 18:00
سلام مامانی با پست تولد امیرحسین اپ هستیم
مامان ریحان
16 مهر 92 18:34
آخی مبارک باشه ایشالا دومادش کنی
شبها گریه میکنه ؟


تازگی ها بدجوری گریه میکنه....
نیلوفر
16 مهر 92 19:36
خصوصی داری عزیزم
مامان کوروش
16 مهر 92 22:26
سلام رستا جونم خوبی عزیزم پسر گلت چطوره رستا جون پس کامنت من کو واست گذاشته بودم
fateme
16 مهر 92 22:27
سلومممممممممم توصفحه ني ني وبلاگ ديدم روزكودكه اول روزكودك مارتياجونمممممممم مبالك دوم روزكودك درونم مبارك سوم اگه كودك درونت هنوززندست روزش مبارك
مامان آروین (مریم)
17 مهر 92 7:45
کاش میشد همیشه کودک بود زندگی شادی و عروسک بود ____________________________ کاش هرگز زنگ تفریحی نبود جمع بودن بود و تفریقی نبود کاش می‌شد باز کوچک می‌شدیم لا اقل یک روز کودک می‌شدیم...روزت مبارک نفس خاله
مامان عاطفه
18 مهر 92 13:02
جیجلشو بخولم....ماهه نفسه.قلبونش بشم...


سلام عاطفه جونم حال امیرم چه طوره؟
ای جاااااااااان همبازی من که نازتره مامانی
مامان کوروش
19 مهر 92 1:04
رستا جون پس کامنت من کو


عزیزم تعداد کامنتا زیاد بود هنوز وقت نکرده بیدم جواب بدم میذارمش ببخشید عشقم